همگرایی کشورهای خلیج فارس و ایران؛ عبور از روابط حداقلی/ توافق تهران و واشنگتن، تضمینکننده رفع نگرانیهای امنیتی منطقه نیست
یک مجله آمریکایی در تحلیلی نوشته است کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس ممکن است بهسمت همکاری گزینشی با ایران حرکت کنند.
به گزارش پارسینه به نقل از تابناک، مجله آمریکایی «نشنال اینترست» در مقالهای نوشته است:
«تفاهمنامهٔ اخیر ایالات متحده و ایران - که توافقی مقدماتی برای آتشبس ۶۰ روزه، بازگشایی تنگهٔ هرمز و چارچوبی برای مذاکرات آینده دربارهٔ برنامهٔ هستهای و تحریمهاست - هم موقتی است و هم چندان قانعکننده نیست. اگرچه ممکن است به کاهش بحران فوری کمک کند، اما کار چندانی برای ریشههای عمیقتر ناپایداری منطقه یا تنشهای زمینهای که همچنان روابط ایران و همسایگان عرب آن را شکل میدهد، انجام نمیدهد.
مهمتر از آن، این توافق نشاندهندهٔ پویایی گستردهتری در منطقهٔ عربی خلیج فارس است. روابط کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) با ایران همچنان به شدت تحت تأثیر تصمیماتی است که در واشنگتن، تل آویو و تهران گرفته میشود، نه در پایتختهای خود این کشورها. با وجود سالها تعامل دیپلماتیک، امنیت خلیج فارس همچنان به بازیگران خارجی وابسته است که اولویتهایشان همیشه با اولویتهای کشورهای منطقه همخوانی ندارد.
بنابراین، این بحران فرصتی را فراهم میکند تا روابط کشورهای شورای همکاری و ایران از سه منظر بازنگری شود: مشارکتهای مبتنی بر ناچاری، مشارکتهای مبتنی بر شرایط و مشارکتهای اختیاری. آنچه پیشتر تا حد زیادی مشارکتهایی مبتنی بر ناچاری بودند - که ناشی از نگرانیهایی دربارهٔ موشکهای ایرانی، شبکههای نیابتی و اختلالات احتمالی در تنگهٔ هرمز بود - در آتش جنگ آزموده شدهاند. کشورهای خلیج فارس خود را در موقعیتی یافتند که میزبان نیروهای آمریکایی بودند که تلافی ایران را به دنبال داشت، در حالی که جغرافیا، وابستگی متقابل انرژی و تجارت، آنها را از طریق مشارکتهای مبتنی بر شرایط به ایران پیوند میداد.
با این حال، لحظهٔ کنونی همچنین فرصتهایی را برای مشارکتهای اختیاری فراهم میکند: همکاریهایی داوطلبانه که بر پایهٔ منافع مشترک، مکملهای اقتصادی و تمایل مشترک به خودمختاری راهبردی بیشتر شکل میگیرند. چالش پیش روی بازیگران منطقه این است که نه جایگزین ناچاری و شرایط شوند، بلکه بر روی آنها بنا کنند و روابطی را ایجاد نمایند که با ارتقای ثبات و شکوفایی بلندمدت دوام میآورند، نه صرفاً واکنشی به تهدیدات فوری.
شورای همکاری خلیج فارس و ایران: مشارکتهای مبتنی بر ناچاری
برای دههها، تعامل بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و ایران، مشارکتی مبتنی بر ناچاری بوده است. جغرافیا هیچ گزینهٔ دیگری پیش روی دو طرف نمیگذارد. این موضوع در دورههای مختلف به صراحت از سوی عربستان سعودی و ایران و همچنین از سوی ایالات متحده در دورهٔ دولت اوباما به رسمیت شناخته شده است.
کشورهای خلیج فارس با ایران مرزهای دریایی، زیرساختهای انرژی و مسیرهای حیاتی کشتیرانی مشترک دارند. بخش زیادی از این شبکهٔ جغرافیایی متصل، اخیراً به سلاح تبدیل شده است. حملات به کشتیرانی در تنگهٔ هرمز، حملات به زیرساختهای انرژی و فعالیتهای نیابتی در سراسر منطقه، بارها رهبران خلیج فارس را نسبت به آسیبپذیری خود هوشیار کرده است. حتی زمانی که روابط سیاسی رو به وخامت میرفت، تعامل اجتنابناپذیر باقی ماند.
تفاهمنامهٔ کنونی این واقعیت را نشان میدهد. برخلاف برنامهٔ جامع اقدام مشترک (برجام)، توافق جدید صرفاً نقطهآغازی برای مذاکرات آینده ایجاد میکند. این توافق چارچوب معناداری برای رسیدگی به نگرانیهای امنیتی گستردهتر منطقه در بر ندارد. اگر این توافق شکست بخورد - یا اگر بازیگرانی مانند حوثیها به طور عمیقتری درگیر تشدید آینده شوند - کشورهای شورای همکاری بار دیگر با پیامدهای رویارویی مواجه خواهند شد. در چنین شرایطی، مشوقها برای توافق مستقیم با ایران تنها افزایش خواهد یافت.
شورای همکاری خلیج فارس و ایران: مشارکتهای مبتنی بر شرایط
با این حال، ناچاری به تنهایی هرگز کافی نبوده است. کشورهای شورای همکاری همچنین مشارکتهای مبتنی بر شرایط، به ویژه با قدرتهای خارجی مانند ایالات متحده را پرورش دادند. تأسیسات نظامی آمریکا در بحرین، قطر، کویت، عربستان سعودی و امارات متحدهٔ عربی به ستونهای مرکزی بازدارندگی منطقهای تبدیل شدند. این ترتیبات به متوازنسازی توانمندیهای نظامی ایران کمک کرد و به شرکای شورای همکاری اطمینان خاطر داد. با این حال، آنها همچنین آسیبپذیریهای جدیدی ایجاد کردند.
در حالی که دولتهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس به دنبال اجتناب از مشارکت مستقیم در آخرین رویارویی بودند، حضور نیروهای نظامی خارجی و ماهیت به هم پیوستهٔ امنیت منطقه تضمین کرد که تشدید تنش در جای دیگر به سرعت خطراتی را در داخل کشورها ایجاد کند. اتکا به تضمینهای امنیتی خارجی همچنان مهم است، اما نیاز به مدیریت مستقیم روابط با ایران را از بین نمیبرد.
در واقع، آشتی سعودی و ایران در سال ۲۰۲۳ که با حمایت عمان، عراق و چین انجام شد، مزایای حفظ کانالهای ارتباطی منطقهای را نشان داد. از سرگیری روابط دیپلماتیک، احتمال فشار مستقیم ایران بر عربستان سعودی را کاهش داد، به کاهش تنش در یمن کمک کرد و انعطافپذیری دیپلماتیک بیشتری را برای ریاض در طول بحران فراهم آورد. همچنین با کاهش این تصور که عربستان سعودی در مرکز یک رویارویی منطقهای فعال قرار دارد، به حفظ جاهطلبیهای اقتصادی زیربنای چشمانداز ۲۰۳۰ کمک کرد.
با این حال، این بحران محدودیتهای آشتی را نیز نشان داد. جغرافیا، بازارهای انرژی، مسیرهای تجارت دریایی و پویاییهای امنیت منطقهای تضمین کرد که کشورهای شورای همکاری بدون توجه به بهبود روابط دوجانبه با ایران، همچنان در معرض تشدید تنش قرار دارند.
برای برخی از کشورهای شورای همکاری، به ویژه امارات متحدهٔ عربی، رویدادهای اخیر ممکن است اعتماد به محدودیتهای تعامل با ایران را کاهش داده باشد. ابوظبی سرمایهٔ دیپلماتیک قابل توجهی را در بازسازی روابط، گسترش مناسبات اقتصادی و پیگیری کاهش تنش پس از حملات سال ۲۰۱۹ به نفتکشها و حملات سال ۲۰۲۲ حوثیها سرمایهگذاری کرد. آخرین بحران نشان داد که بهبود روابط دوجانبه لزوماً کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس را از پیامدهای رویارویی ایران مصون نمیدارد.
از این منظر، تعامل همچنان ضروری است، اما انتظارات در مورد توانایی آن در محافظت از کشورهایی مانند امارات در برابر بیثباتی منطقهای ممکن است محدودتر شده باشد. این امر ممکن است تأکید بیشتری بر مکانیسمهای متعددی داشته باشد که میتوانند به کاهش تنش کمک کنند، از جمله مدیریت بحران، تابآوری اقتصادی و مشارکتهای امنیتی متنوع، نه صرفاً اتکا به آشتی دوجانبه.
شورای همکاری خلیج فارس و ایران: مشارکتهای اختیاری
مشارکتهای مبتنی بر ناچاری یا شرایط نباید کنار گذاشته شوند. بلکه باید با مشارکتهای اختیاری تکمیل گردند: همترازیهایی داوطلبانه و عملگرایانه بر اساس منافع مشترک، همکاری آگاهانه و مالکیت منطقهای.
چنین مشارکتهایی نیازی به توافق سیاسی بر سر همهٔ مسائل ندارند؛ و به معنای پایان رقابت راهبردی نخواهند بود. در عوض، بر حوزههایی متمرکز خواهند شد که منافع در آنها همپوشانی دارد و همکاری میتواند در برابر بحرانهای آینده تابآوری ایجاد کند.
نشانههایی وجود دارد که چنین رویکردی امکانپذیر است.
مکملهای اقتصادی بین ایران و کشورهای شورای همکاری همچنان قابل توجه است. تجارت، لجستیک، گردشگری، اتصال انرژی و سرمایهگذاری همگی فرصتهایی برای اعتمادسازی و همکاری عملی ارائه میدهند. حتی در طول آخرین بحران، زائران ایرانی به سفر خود به مکه برای حج ادامه دادند، که نشان میدهد چگونه پیوندهای اجتماعی و اقتصادی میتوانند با وجود تنشهای سیاسی دوام آورند.
بهطور بنیادیتر، هم ایران و هم کشورهای شورای همکاری بهطور فزایندهای به دنبال خودمختاری راهبردی بیشتر در جهانی هستند که با تشدید رقابت قدرتهای بزرگ و کاهش اعتماد به تضمینهای امنیتی خارجی مشخص میشود. برای کشورهای شورای همکاری، این به معنای تشدید راهبردهای موازنهگری یا پوشش ریسک از طریق متنوعسازی روابط دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی فراتر از شرکای غربی سنتی خود بوده است. برای ایران، نااطمینانی نه تنها به روابط با ایالات متحده، بلکه به طور فزایندهای به قابلیت اعتماد روسیه و چین به عنوان حامیان راهبردی گسترش مییابد.
همکاری عملی نیازی به شروع با پروژههای سیاسی جاهطلبانه ندارد. ابتکارات متواضعانهتر، مانند ترتیبات تنشزدایی دریایی، کانالهای ارتباطی در زمان بحران، همکاری زیستمحیطی یا گفتوگوهای محدود در مورد امنیت انرژی، میتوانند به نهادینهسازی عادات همکاری و در عین حال کاهش خطرات محاسبههای اشتباه کمک کنند.
درگیری اخیر موقعیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) را در نظام سیاسی ایران تقویت کرده و اقتصاد جنگی آن را بیش از پیش تثبیت کرده است. بنابراین، کشورهای شورای همکاری ممکن است با رهبری ایرانی مواجه شوند که جسورتر و ریسکپذیرتر است. این امر میتواند آشتی سیاسی عمیقتر را دشوارتر کند، حتی در حالی که نیاز عملی به گفتوگو و مکانیسمهای مدیریت بحران افزایش مییابد. با این حال، هر گونه پیشرفتی که حاصل شود ممکن است تحت رهبری جسورانهتر ایران پایدارتر باشد.
در این محیط، هم بازیگران منطقهای و هم بازیگران خارجی باید فراتر از مشارکتهای مبتنی صرف بر ناچاری حرکت کنند. برای ایالات متحده، این به معنای ایجاد مشارکتهای اختیاری عادلانهتر با کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس است - اعطای نقش بیشتر به آنها در توافقات منطقهای و نهادینهسازی همکاریهای موجود در زمینهٔ دفاع هوایی، امنیت دریایی و عدم اشاعه.
این روندهای موازی فرصتهایی را برای همکاری گزینشی بدون نیاز به همترازی راهبردی ایجاد میکنند.
روابطی که صرفاً مبتنی بر ناچاری باشد، در معرض خطر باقی ماندن در چرخههای مدیریت بحران است. روابطی که صرفاً مبتنی بر شرایط باشد، بازیگران منطقهای را در برابر تغییرات در سیاستهای قدرتهای خارجی آسیبپذیر میکند. این تغییرات اخیراً با سرعت سرسامآوری رخ دادهاند و برنامهریزی را تقریباً غیرممکن میسازند. مشارکت اختیاری چیزی بادوامتر ارائه میدهد: چارچوبی که از طریق آن کشورهای منطقه میتوانند به تدریج تابآوری، اعتماد، قابلیت پیشبینی و مالکیت مشترک حداقل برخی از عناصر امنیت خلیج فارس را بسازند.
نبود اختلاف نظر، آیندهٔ روابط کشورهای خلیج فارس و ایران را تعیین نخواهد کرد. این آینده با این موضوع تعیین میشود که آیا بازیگران منطقه میتوانند همزیستی اجتنابناپذیر را به همکاری هدفمند تبدیل کنند و روابطی را بنا نهند که دوام آورده و به ثبات بلندمدت خدمت کنند، نه صرفاً خواستههای لحظهای. در یک نظام بینالملل بهطور فزاینده نامطمئن، این ممکن است مهمترین انتخاب راهبردی باشد که آنها میتوانند انجام دهند.
ارسال نظر